تولدت مبارك عزيزم

ياد پارسال افتادم سومين شبي بود كه تو رو در آغوش ميگرفتم.خوشحال بودم خسته بود استرس داشتم واي كلي حس متضاد و متفاوت شبها ميترسيدم بخوابم همش چشمم به نفس كشيدن تو بود كلي نق ميزدم اين همش بيداره نميخوابه  بعد كه ميخوابيدي همش دلم ميخواست بيدارت كنم هي ميگفتم قند خونش نيوفته پايين ال نشه بل نشه واي خداي من اين يك سال گذشته خاص ترين سال زندگي من بود ازت ممنونم برا اينكه كه منو و داوود رو شادتر كردي با اين موجود شيرين و دوست داشتني.

روزهاي شاد زياد داشتم همين طور روزهاي غمگين بودم و خسته اخه ماشالله اخر شيطون و اخر كم خواب تشريف داري اقا پسر ديگه گاهي شبها از دستت گريه كردم انقدر از خواب پا ميشي ولي وقتي خوابي اون لو پاي تپولتو ميخوام گاز بگيرم فسقل خان من.

ميدوني من چونم گرمه الانم خوابم گرفته اخه نيمه شبه برم بخوابم اگه بشه تو اين سال جديد بيشتر برات مينوبسم اميدوارم بزرگ شدي از نوشته هام خوشت بياد عزيزم شيرينم عمرم خدا حفظت كنه

نوروز

سلام عزیزم

ببخش عزیزم از این که دیر به دیربرات مینویسیم. ما به شدت درگیر

 روزمرگی شدیم که اصلا خوشایند نیست. امروز ۱۳ فروردینه و

مامانت داره تدارک مراسم تولدت رو میبینه. این روزا خیلی جنب و

 جوش داری و میخوای همه چیز رو کشف کنی. چند قدمی هم راه

میری ولی ترجیح میدی تا چهار دست و پا اموراتت رو بگذرونی.

امسال اولین عیدی بود که در کنار ما بودی. چند روزی رفتیم شمال

ویلای خاله هما . اونجا بهت خیلی خوش گذشت . امیدواریم همیشه بهت

 خوش بگذره عزیزم.

 

راستی داری بعضی از حروف مثل " د " و " خ " رو هم تلفظ میکنی

 که واقعا دیدنی میشی هنگام ادای این حروف.

من و مامانت بیشتر از قبل دوستت داریم عسلم .

ده ماهگی

سلام فرهام عزیزم

خیلی وقت بود که به وبلاگت سر نزده بودیم از این بابت باید مارو ببخشی

 عسلک .پیشرفتهات دیگه روز بروز شده . صداهای مختلف از خودت در میاری.

 خیلی وقته که تمرین ایستادن میکنی. دسته های مبل رو میگیری و بلند میشی و

سعی میکنی کج کج راه بری.

دیگه حاضر نیستی توی روروک بشینی و یاد گرفتی اگه کاری خلاف میلت انجام

بدیم جیغ بزنی و اعتراض کنی. یه کار خلافی هم که یاد گرفتی اینه که گاز میگیری

 خصوصا مامانت رو.صورتش همیشه جای دندونای تو هست. خلاصه بگم انقدر

جذاب و شیرین شدی که همه فامیل عاشقت شدند.

مامان و بابا خیلی دوستت دارن عزیزم. انشالله دست خدا همیشه بالای سرت باشه و

 نگهدارت. میبوسیمت.

مامان و بابا

اولین روز زمستان

اولین روز زمستان مبارک یبنی چه زود روزها میگذره مامانی دیشب شب یلدا بود و شما کوچولوی من 8 ماه و نیمه شده عزیزم. وای که چقدر خوابم میاد چشمام باز نمیشه نمیدونم چرا با خواب میونت خوب نیست هی وسط خواب بیدار میشی شیر میخوای یا شروع میکنی اواز خوندن ههه شیرین من نصفه شب بیدار میشه وآواز میخونه فدات بشم که خواب رو به ما حروم کردی


میخوام اگه بشه کم کم جای خوابتو جدا کنم اینم فکر کنم پروژهای بشه برام.

خوب از پیشرفتهای ماهت بگم پسرکم تو این ماه شما یه روروک یوار ماهر شدی با سرعت برق حرکت میکنی و هر چیزی دستت برسه بر میداری و میکشی تازه اگر بهت ندم یا ازت بگیرم عصبانی میشه و میگی اه ه ه

داری تمرین چهار دست و پا رفتن رو میکنی حرکتی هنوز نداری اگر هم باشه دنده عقب مسگیری البته چند باری صورتتو زمین زدی و گریت گرفته کوچولوی من

احتمالا برت تو نی نی وبلاگ وبلاگ درست میکنم که عکس هم بزارم خوب تا خوابی من بیالم پیشت یه چرتی بزنم چشمام باز نمیشه


من بابات عاشقتیم

فرهام کوچولوم 7 ماه و نیمه شده

عزیزم باز دیر کردم میخواستم این دفعه درست در روز پایان 6 ماهگی و وردت به 7 ماهگی برات مطلب بنویسم نشد منو ببخشش البته نیمی از دلیلش هم خودتی فسقلی تمام وقت منو به خودت اختصاص دادی بعدشم وقتی خوابی منم خسته هستم  کنارت استراحت میکنم


خوب بزار برات بگم تو این فاصله 6 تا 7 ماهگی چیکارا کردی شیطون بلا دیگه داره جدی جدی حرف زدن رو تمرین میکنه کمتر اصوات کشیده به کار میبری سعی میکنی مثل ما مقطع حرف بزنی البته با صدای بلند.

عاشق مجله و کاغذ هستی البته بری مچاله کردن و خوردن همین طور جعبه دستمال کاغذی


وای یه کار بامزهای میکنی از چیزی که خیلی خوشت بیاد مثل آهنگ یا اسباب بازی گردتو تو تنت فرو میکنی با تمام وجود میخندی و مچ دست راستو میچرخونی ههه خیلی کارت بامزه هست


دیگه خیلی خوشخال نیستی که میتونی بشینی دوست داری چهار دست و پا بری ولی هنوز نمیتونی و صورتت وقتی به زمین میخوره ناراحت میشی و داد و بیداد میکنی که برم دار 

خوب الان اینها یادم امد اگه باز چیزی یادم امد میام مینویسم


راستی میخوام یه بار مفصل در مورد اذیت کردن هات بنویسم بعدا فکر نکنی خیلی بره بودی اصلا اذیت نمیکردی مامان رو

اولین دندان

سلام فرهام عزیزم

امروز ۷ ماه و ۱۳ روزت شده و روزبروز داری شیرینتر و خوشگل ترو جذاب تر و البته شیطون تر میشی.دوست داری همش تورو بغلت کنن و راه ببرن و اصلا دوست نداری بشینی رو زمین یا صندلی. دو روز پیش مامانت کشف کرد که داری دندون در میاری .اولین دندونت. از سمت راست فک پایین قسمت جلو. فکرشو بکن ما چه ذوقی کردیم وقتی که اینو فهمیدیم.

این روزا درگیر این هستم که برات شیر خشک تهیه کنیم آخه تقریبا نایاب شده .ولی از هرجا که شده برات تهیه میکنیم عزیز زندگی. همیشه دوستت داریم خیلی زیاد. بابا و مامان

بالاخره امدم یه چیزی بنویسم

سلام مامانی منم مامان مریم همش دلم میخواست وبلاگتو فعال کنم ولی یه کم سرم گرم تو و کارهات بود و اگر هم وقت داشتم خسته بودم و تنبلیم میومد منو ببخشش گل من

از هنرنمایی هات بگم که حدود دو هفته  پیش برای اولین بار مستقل نشستی خیلی خوشحال بودی و میخندیدی و حسابی لغ لغ میزدی هههه مثل ژله ولی الان خود میشینی رفتی دنبال مرحله جدید از دیروز وقتی توپت از دستت قل میخوره خوردتو به جلو پرت میکنی ولی چون هنوز نمیتونی چهار دست و پا بری جیغت در میاد که منو بردار

وای که چقدر شیرینی چقدر این روزهام شیرینه خدا نصیب اونهایی که ارزوشو دارن بکنه

شیرین من صبح ها از اول زود پامیشد ماه اول ودوم تو جای خودش دست و پا میزد و هیچی نمیگفت تا من بیدارشم اگه محل نمیزاشتم غر غر میکرد که اه پاشو مامان دیگه صبح شده

بعد کم کم صبح ها به پرده نگاه میکرد میخندید بعد حدود سه ماهگی صبح ها برام آواز میخوند لوووووو   وووووو  هههههه  کلی از از این صداهای

والان چند روزه برنامه صبح گاهی مون عوض کرده به جای آواز اصوات کوتاه و مقطع رو بیان میکنه اه    با   دا    از این چیزها داره ادای حرف زدن رو درمیاره


راستی یادم رفت عشق من 6 ماهگیت مبارک باشه توپول من خیلی دوست دارم

روز جهانی کودک هم مبارک باشه امروز منزل خاله هما بودیم که خیلی خیلی تو رو دوست داره قرار شده از طرف خاله هما و خاله هایده و مادر (مامان هاله)برای شما هدیه بخرم 

و یه تبریک دیگه شیرین من امروز اولین غذای زندگیشو خورد امروز یه قاشق فرنی خورد خیلی خیلی خوشش امد ولی ناراحت شد که چرا انقدر کم بود


خوب سعی میکنم بیشتر بیام تو وبلاگت برات مطلب بنویسم و قول میدم عکس هم بزارم

بالاخره امدم یه چیزی بنویسم

سلام دوستان گلم

فرهام عزیز ما ۴ ماهش تموم شد و امروز ۱۶/۰۵/۹۱ وارد پنجمین ماه زندگیش شده. کوچولوی نازمون رو دیروز بردیم و واکسن ۴ ماهگیش رو زدیم. صحنه قشنگی نیست وقتی که فرهام کوچولوی ما در یک لحظه از شدت درد جیغ میزنه ولی خیلی زود وقتی که بغلش کردم و براش شکلک درآوردم آروم شد.

بهرحال این فرشته کوچولو تا زمانی که پا بگیره و بتونه خودشو پیدا کنه راه زیادی درپیش داره. ما بیصبرانه منتظر روزایی هستیم که فرهام بتونه بشینه و راه بره و شیطونی کنه.

ممنون که بهش سر میزنید.فعلا خدانگهدارتون

سلام دوستان عزیز

امروز ۱۵/۰۴/۹۱ فرهام کوچولو سه ماهه شد. تغییراتی که فرهام به لحاظ جسمی کرده و همچنین واکنش هایی که به محیط پیرامون خودش نشون میده خیلی ملموس و جالب شده.خنده هاش که در اثر شکلک درآوردن اطرافیان شکل میگیره زیاد و صدادار شده. ضمنا موفق به شناسایی دستاش شده و بطرز فکورانه ای به دستاش نگاه میکنه و سپس به سمت دهانش هدایتشون میکنه.دیروز خاله الهه وخاله اِلی وخاله مهسا وخاله فاطمه اومدن دیدن فرهام کلی هم براش کادو آوردند.دستشون درد نکنه.

امروز نیمه شعبانه و آقا فرهام هم عید رو به شما تبریک میگه.

بازم بهش سربزنید.خدا نگهدارتون