46 روزگی من
سلام دوستای نازی که بازم به وبلاگ من سر میزنید
من بعدازمدتها اومدم اینجا.امروز ۴۶ روزه شدم.خیلی شبها بیدارمیمونم تا تغذیه بشم پس به همین دلیل مامان وبابام هم بایدبیدارباشند تاازمن مراقبت کنند.مامانم خیلی شبها تا صبح خواب راحتی نداره چون وقتی من شیرمیخورم بعدش یه کم میخوابم ،اون بازم بیداره تا یه وقت من شیری که خوردم رو پس نزنم.
چندروزیه خندیدن رو یادگرفتم به بعضی آدما وبعضی چیزا یه شناخت کوچولو پیداکردم.برام جالبن.دیشب خاله آزاده وخاله سحرو بهارکوچولوخاله ندا با عمو مهدی وعموسعید وعمو ناصراومده بودن خونمون مهمونی .کلی هم واسم هدیه آوردند دستشون واقعا درد نکنه .
بازم بهتون سر میزنم به من سربزنید.خدانگهدارتون فعلا
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 15:10 توسط فعلامامان وبابا
|