تولدت مبارك عزيزم
ياد پارسال افتادم سومين شبي بود كه تو رو در آغوش ميگرفتم.خوشحال بودم خسته بود استرس داشتم واي كلي حس متضاد و متفاوت شبها ميترسيدم بخوابم همش چشمم به نفس كشيدن تو بود كلي نق ميزدم اين همش بيداره نميخوابه بعد كه ميخوابيدي همش دلم ميخواست بيدارت كنم هي ميگفتم قند خونش نيوفته پايين ال نشه بل نشه واي خداي من اين يك سال گذشته خاص ترين سال زندگي من بود ازت ممنونم برا اينكه كه منو و داوود رو شادتر كردي با اين موجود شيرين و دوست داشتني.
روزهاي شاد زياد داشتم همين طور روزهاي غمگين بودم و خسته اخه ماشالله اخر شيطون و اخر كم خواب تشريف داري اقا پسر ديگه گاهي شبها از دستت گريه كردم انقدر از خواب پا ميشي ولي وقتي خوابي اون لو پاي تپولتو ميخوام گاز بگيرم فسقل خان من.
ميدوني من چونم گرمه الانم خوابم گرفته اخه نيمه شبه برم بخوابم اگه بشه تو اين سال جديد بيشتر برات مينوبسم اميدوارم بزرگ شدي از نوشته هام خوشت بياد عزيزم شيرينم عمرم خدا حفظت كنه
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 23:52 توسط فعلامامان وبابا
|