سلام مامانی منم مامان مریم همش دلم میخواست وبلاگتو فعال کنم ولی یه کم سرم گرم تو و کارهات بود و اگر هم وقت داشتم خسته بودم و تنبلیم میومد منو ببخشش گل من

از هنرنمایی هات بگم که حدود دو هفته  پیش برای اولین بار مستقل نشستی خیلی خوشحال بودی و میخندیدی و حسابی لغ لغ میزدی هههه مثل ژله ولی الان خود میشینی رفتی دنبال مرحله جدید از دیروز وقتی توپت از دستت قل میخوره خوردتو به جلو پرت میکنی ولی چون هنوز نمیتونی چهار دست و پا بری جیغت در میاد که منو بردار

وای که چقدر شیرینی چقدر این روزهام شیرینه خدا نصیب اونهایی که ارزوشو دارن بکنه

شیرین من صبح ها از اول زود پامیشد ماه اول ودوم تو جای خودش دست و پا میزد و هیچی نمیگفت تا من بیدارشم اگه محل نمیزاشتم غر غر میکرد که اه پاشو مامان دیگه صبح شده

بعد کم کم صبح ها به پرده نگاه میکرد میخندید بعد حدود سه ماهگی صبح ها برام آواز میخوند لوووووو   وووووو  هههههه  کلی از از این صداهای

والان چند روزه برنامه صبح گاهی مون عوض کرده به جای آواز اصوات کوتاه و مقطع رو بیان میکنه اه    با   دا    از این چیزها داره ادای حرف زدن رو درمیاره


راستی یادم رفت عشق من 6 ماهگیت مبارک باشه توپول من خیلی دوست دارم

روز جهانی کودک هم مبارک باشه امروز منزل خاله هما بودیم که خیلی خیلی تو رو دوست داره قرار شده از طرف خاله هما و خاله هایده و مادر (مامان هاله)برای شما هدیه بخرم 

و یه تبریک دیگه شیرین من امروز اولین غذای زندگیشو خورد امروز یه قاشق فرنی خورد خیلی خیلی خوشش امد ولی ناراحت شد که چرا انقدر کم بود


خوب سعی میکنم بیشتر بیام تو وبلاگت برات مطلب بنویسم و قول میدم عکس هم بزارم