اولین روز زمستان
اولین روز زمستان مبارک
یبنی چه زود روزها میگذره مامانی دیشب شب یلدا بود و شما کوچولوی من 8 ماه و نیمه شده عزیزم.
وای که چقدر خوابم میاد چشمام باز نمیشه نمیدونم چرا با خواب میونت خوب نیست هی وسط خواب بیدار میشی شیر میخوای یا شروع میکنی اواز خوندن ههه شیرین من نصفه شب بیدار میشه وآواز میخونه فدات بشم که خواب رو به ما حروم کردی
میخوام اگه بشه کم کم جای خوابتو جدا کنم اینم فکر کنم پروژهای بشه برام.
خوب از پیشرفتهای ماهت بگم پسرکم تو این ماه شما یه روروک یوار ماهر شدی با سرعت برق حرکت میکنی و هر چیزی دستت برسه بر میداری و میکشی تازه اگر بهت ندم یا ازت بگیرم عصبانی میشه و میگی اه ه ه
داری تمرین چهار دست و پا رفتن رو میکنی حرکتی هنوز نداری اگر هم باشه دنده عقب مسگیری البته چند باری صورتتو زمین زدی و گریت گرفته کوچولوی من
احتمالا برت تو نی نی وبلاگ وبلاگ درست میکنم که عکس هم بزارم خوب تا خوابی من بیالم پیشت یه چرتی بزنم چشمام باز نمیشه
من بابات عاشقتیم
+ نوشته شده در جمعه یکم دی ۱۳۹۱ ساعت 11:27 توسط فعلامامان وبابا
|