پسر کوچولوی مامان الان دیگه 15 ماهه شدی از 13 ماهگیت پستی نزاشتم اینجا منو ببخشش به یاد وبلاگت بودم ولی زمانهایی که وقت داشتم تو خواب بودی نمیخواستم با تایپ کردن بیدارت کنم تو فاصله 13 تا 14 ماهگی یه بار سرماخوردی و من خیلی ناراحت بودم اخی پسر کوچولوی مامان آب بینیش همش میومد و کلافش کرده بود اصلا هم دوست نداشتی غذا بخوری متاسفانه پروژه شیر شب نخوردن با شکست مواجه شد البته من شکست خوردم تو پیروز شدی ای بلا تو فاصله 14 تا 15 ماهگیت یه سفر به همدان رفتیم با خاله ندا و عمو مهدی که دوستای ما هستن و همکارای خاله ندا سفر در مجموع خوبی بود فقط شیطونت من دوست نداره تو کالسکه بگرده همش میخواستی خودت راه بری اصلاح میکنم میخواستی بدوی انقدر از دویدن خوشت میاد که دستاتو باز میکنی و سرتو به سمت آسمون میگیری و میدوی خخخ این کارت واقعا خطر ناک بود البته خدا رو شکر دیگه این طوری نمیدوی و الان تو پسر کوچولوی مامان 15 ماهه شدی رفتیم برا چکاب پیش دکتر امیدوار دکتر گفت کمی تپلی و نباید غذاو میان وعده سنگین بخوری ولی این فندقی من عاشق پلو هستش چی کار کنم بازی های مورد علاقت هم ماشین بازی و بازی با بطری آب و نوشابه هستش جدی میگم باورکن اوایل فقط دوست داشتی دوتا بطری بگیری دستت و راه بری حالا بازی جدیدت باز کردن و بستن درب بطریه معکبهای پلاستیکی رو هم روی هم میچینی که این کارت خیلی حرفه ای هست منو بابا خیلی دوست داریم خیلی زیاد