<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فرهام</title>
<link>https://farham12.blogfa.com</link>
<description>این وبلاگ قبل ازتولدفرهام ایجادشده است</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 04 Apr 2017 17:50:03 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>پنجمین بهار فرهام</title>
<link>https://farham12.blogfa.com/post/26</link>
<description>پسر بهاری من 5 ساله شد. عزیز مامان چقدر داری تند تند بزرگ میشیدیگه نمیشه بهت گفت فرهام کوچولو حسابی اقا شدی فسقلی از مهر 94 تو مهد با لباس فرم میرفتی چون پیش دبستان1 حساب میشیدن وای که چقد بانمک میشی تو این روپوش شلوار از آبان 94 شنا رو شروع کردی کرال سینه و پشت به قول خودت بلدی کلاس موسیقیت عوض کردم کلاس خاله پروانه میبرمت که واقعا عالیه به خاطر بتونم راحتتر با پسرم بیرون برم و گردش ببرمش کلاس ببرمش رانندگی شروع کردم چقدر کیف میده با تو بیرون رفتن چقدر</description>
<pubDate>Tue, 04 Apr 2017 17:50:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>farham12</dc:creator>
<guid>farham12.blogfa.com/post/26</guid>
</item>
<item>
<title>فرهام 4 ساله ما</title>
<link>https://farham12.blogfa.com/post/25</link>
<description>نوروز مبارک باشه باکمی تاخیر بهار 95 امد چه بهار دلنگیزی هست واقعا. یه ساله نیومدم تو وبلاگت بنویسم شرمندم تنبل شدم تو این زمینه. دیروز فرهام من 4 ساله شد عشق مامان مرد کوچک من چقدر دوست دارم من. تو سال گذشته فرهام جان موسیقی شروع کرد با بلز خوشحالم برات امیدوارم علاقت به موسیقی باقی بمونه امسال دذکنار بلز فلوت قرار کار کنیم. دیروز بعد کلاس فلوت برات یه کیک گرفتم تو خونه خاله لیلا کنار دوستات رادین و الحان و روشا یه تولد کوچولو دوستانه گرفتیم چون من واقعا</description>
<pubDate>Mon, 04 Apr 2016 08:08:26 +0330</pubDate>
<dc:creator>farham12</dc:creator>
<guid>farham12.blogfa.com/post/25</guid>
</item>
<item>
<title>نانازی</title>
<link>https://farham12.blogfa.com/post/24</link>
<description>سلام بابایی . من خیلی وقته که نیومدم اینجا چیزی بنویسم و تو این مدت مامانی زحمتشو می کشید. عسل من خیلی زود داری بزرگ میشی و شیرین کاریهاتم با خودت بزرگ میشن. کلماتی که میگی و درکت از این کلمات واقعا برامون جالبه. میخوام یه سری از کلماتی رو که میگی اینجا بیارم بلکه بعدها با یادآوری این دوران شیرینی زندگی مون بیشتر بشه ماژیش = ماشین مامان گخ= مامان بزرگ نومینو= فریدون ( عروسک) نامنه= فاطمه یایان= شایان فافافا= هواپیما اینا یه سری از کلمات بود که به زبون</description>
<pubDate>Wed, 19 Feb 2014 09:27:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>farham12</dc:creator>
<guid>farham12.blogfa.com/post/24</guid>
</item>
<item>
<title>٢٢ ماهگي  </title>
<link>https://farham12.blogfa.com/post/23</link>
<description>زندگي من٢٢ ماهه شدي مباركه عزيزم. تو فاصله اين ماه دوبارسرماخوردي و من خيلي ناراحت شدم البته شديد نبود ولي بد اخلاق شده بودي عشقم. خدا رو شكر خوبي الان امروز يه برف حسابي امد و تو برف رو لمس كردي كمي چندشت شد. تازگي بلبل شدي حسابي و جمله دو بخشي هم ميگي جمله مورد علاقت خراب شوددددد جونم وروجكم دوست دارم</description>
<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 20:49:45 +0330</pubDate>
<dc:creator>farham12</dc:creator>
<guid>farham12.blogfa.com/post/23</guid>
</item>
<item>
<title>بیست و یک ماهگی</title>
<link>https://farham12.blogfa.com/post/22</link>
<description>امروز۱۵ دی ماه سال۹۲ پسر کوچولوم۲۱ ماهش تموم شد.شیرین ترین شیرینی دنیا یه دنیا میخوامت</description>
<pubDate>Sun, 05 Jan 2014 19:12:32 +0330</pubDate>
<dc:creator>farham12</dc:creator>
<guid>farham12.blogfa.com/post/22</guid>
</item>
<item>
<title>فرهام بیست ماهه من</title>
<link>https://farham12.blogfa.com/post/21</link>
<description>عشق مامان 20 ماهه شدی میخواستم در ورز 20 ماهگیت بیام پست بزارم انترنت مشکل داشت وبلاگ باز نشد. زندگی مامان خیلی شیطون بلا تر شدی از اخرین باری که برات نوشتم خیلی بیشتر در زمینه کلامی یشرفت داشتی کلی کلمه میگی خیلی با نمک نارنگی رو تلفظ میکنی سع میکنم ازت فیلم بگیرم بعدا خودت هم لذت ببری از شیرین زبونیت عشق مامان تو 19 ماهگی رفتیم چکاب مطب دکتر امیدوار و اونجا از صحبتهای دو تا مامان در مورد شیر خوردن شب بچه هاشون روش ترک اون تصمیم گرفتم شما رو دیگه با شیر</description>
<pubDate>Mon, 09 Dec 2013 20:23:01 +0330</pubDate>
<dc:creator>farham12</dc:creator>
<guid>farham12.blogfa.com/post/21</guid>
</item>
<item>
<title>اواسط ١٨ ماهگي</title>
<link>https://farham12.blogfa.com/post/20</link>
<description>عزيز مادر ١٨ ماهه شدي منو ببخشش كه دير به دير به وبلاگت سر ميزنم عشقم ميدوني گاه‍ي از رو خستگي گاه‍ي فراموشكاري گاهي هم تبلي باعث شد فاصله بيوفته تو نوشتن تو بلاگت خوب اقا كوچولوي شيطون من تو اين مدت كلي شيطون تر شده از در و ديوار بالا ميره كارهاي خطرناك ميكنه همش بايد چشمم بهش باشه يه وقت خدا نكرده اتفاقي نيوفته براش بازم رفتيم شمال و پسركم حسابي كيف كرد و شيطوني كرد روز كه رفتيم واكسن بزنيم مرد كوچك من اصلا گريه نكرد ناراحت شد غر زد ولي جيغ داد و گريه نه</description>
<pubDate>Thu, 24 Oct 2013 12:40:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>farham12</dc:creator>
<guid>farham12.blogfa.com/post/20</guid>
</item>
<item>
<title>آخرین روزهای 16 ماهگی </title>
<link>https://farham12.blogfa.com/post/19</link>
<description>پسر کوچولوی مامان به زودی وارد 16 ماگی رو پشت سر میزاری و من میخوام از خاطرات 15 تا 16 ماهگیت بنویسم شرمنده که دیر شده قربونت بره مامانت تو این ماه شما یه سفر رفتی شمال که من واقعا احساس میکنم تو این سفر کلی بزرگ تر و فهمیده تر شدی کلی از ماسه بازی کنار دریا لذت بری و میخواستی بپری تو دریا تو این مدت حد اقل هفته ای دوبار میریم پارک و شما حسابی صفا میکنی برا خودت و بابای رو خسته میکنی قربونت برم من گاهی روزها خیلی شیطونی میکنی و حرف منو گوش نمیدی حرصمو در</description>
<pubDate>Fri, 30 Aug 2013 10:42:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>farham12</dc:creator>
<guid>farham12.blogfa.com/post/19</guid>
</item>
<item>
<title>امروز ١٥ ماهه شدي عزيزم</title>
<link>https://farham12.blogfa.com/post/18</link>
<description>پسر کوچولوی مامان الان دیگه 15 ماهه شدی از 13 ماهگیت پستی نزاشتم اینجا منو ببخشش به یاد وبلاگت بودم ولی زمانهایی که وقت داشتم تو خواب بودی نمیخواستم با تایپ کردن بیدارت کنم تو فاصله 13 تا 14 ماهگی یه بار سرماخوردی و من خیلی ناراحت بودم اخی پسر کوچولوی مامان آب بینیش همش میومد و کلافش کرده بود اصلا هم دوست نداشتی غذا بخوری متاسفانه پروژه شیر شب نخوردن با شکست مواجه شد البته من شکست خوردم تو پیروز شدی ای بلا تو فاصله 14 تا 15 ماهگیت یه سفر به همدان رفتیم با</description>
<pubDate>Sat, 06 Jul 2013 20:18:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>farham12</dc:creator>
<guid>farham12.blogfa.com/post/18</guid>
</item>
<item>
<title>يك سال و يك ماهگي</title>
<link>https://farham12.blogfa.com/post/17</link>
<description>همين روزها پارسال با بابا عزيزت رفتيم نمايشگاهب تا برات كتاب بخريم خيلي خسته بودم ولي با شوق تمام رفتم نمايشگاه تا از سالن مخصوص كودك كتابهاي مناسب برات بخرم يادش بخير امسال هنوز نرفتم ميخواستم با هم بريم ولي فكر نكنم تو خوشت بياد زمان طولاني تو كالسكه بشيني عزيزم. تو اين ماه گذشته خيلي خيلي پيشرفت داشتي عزيزكم خوب راه ميري و خيلي كم زمين ميخوري اوايل خيلي با مزه راه ميرفتي فاصله بين پاهات از عرض شونت هم بيشتر بود واقعا خنده دار ميشد راه رفتنت ماشين بازي</description>
<pubDate>Tue, 07 May 2013 20:39:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>farham12</dc:creator>
<guid>farham12.blogfa.com/post/17</guid>
</item>
</channel>
</rss>
